تبلیغات
شجاع دلان - علم و حكمت على علیه السلام
شجاع دلان
جمعه 10 شهریور 1391 :: نویسنده : حامد حسین زاده

ان ههنا لعلما جما (على علیه السلام)

در مورد علم امام و پیغمبر عقاید مردم مختلف است گروهى معتقدند كه علم آنان محدود بوده و در اطراف مسائل شرعیه دور میزند و جز خدا كسى از امور غیبى آگاه نمیباشد زیرا آیاتى در قرآن وجود دارد كه مؤید این مطلب است من جمله خداوند فرماید:

و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو)

(1) كلیدهاى خزائن غیب نزد خدا است و جز او كسى بدانها آگاه نیست) و همچنین فرماید: (و ما كان الله لیطلعكم على الغیب) (2) و خداوند شما را بر غیب آگاه نسازد) در برابر این گروه جمعى نیز آنها را بر همه امور اعم از تكوینى و تشریعى آگاه دانند و عده‏اى هم كه مانند اهل سنت بعصمت امام قائل نمى‏باشند امام را مانند دیگر پیشوایان دانسته و گویند ممكن است او چیزى را نداند در حالیكه اشخاص دیگر از آن آگاه باشند همچنانكه عمر در پاسخ زنى كه او را مجاب كرده بود گفت. (كلكم افقه من عمر حتى المخدرات فى الحجال) (3) همه شما از عمر دانشمندترید حتى زنهاى پشت پرده) .

بحث در این موضوع از نظر فلسفى مربوط است بشناسائى ذهن و دانستن ارزش معرفت آدمى و اینكه علم از چه مقوله‏اى میباشد و خلاصه آنكه علم انكشاف‏واقع است و بدو قسم ذاتى و كسبى تقسیم میشود (4) .علم ذاتى مختص خداوند تعالى است و ما را بتصور حقیقت و كیفیت آن هیچگونه راهى نیست،و علم كسبى مربوط بافراد بشر است كه هر كسى میتواند در اثر تعلم و فرا گرفتن از دیگرى دانشى تحصیل نماید.و شق سیم علم لدنى و الهامى است كه مخصوص انبیاء و اوصیاء آنها میباشد و این قسم علم مانند علم افراد بشر كسبى و تحصیلى نیست و باز مانند علم خدا ذاتى هم نیست بلكه علمى است عرضى كه از جانب خدا بدون كسب و تحصیل به پیغمبران و اوصیاء آنها افاضه میشود و آنان با اذن و اراده خدا میتوانند از حوادث گذشته و آینده خبر دهند و در برابر هر نوع پرسش دیگران پاسخ مقتضى گویند چنانكه خداوند درباره حضرت خضر فرماید : (و علمناه من لدنا علما) (5) و ما او را از جانب خود علم لدنى و غیبى تعلیم دادیم) و همچنین حضرت عیسى علیه السلام كه از جانب خدا علم لدنى داشت بقوم خود گوید:

(و انبئكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بیوتكم) (6) .

(شما را خبر میدهم بدانچه میخورید و آنچه در خانه‏هایتان ذخیره میكنید.)

بنابر این آیاتى كه در قرآن علم غیب را از غیر خدا نفى میكند منظور علم ذاتى است كه مختص ذات احدیت است و در جائیكه آنرا براى دیگران اثبات میكند علم لدنى است كه بوسیله وحى و الهام (7) از جانب پروردگار بدانها افاضه میشود و آنان نیز با اراده خدا از امور غیبى آگاه میگردند چنانكه فرماید:

(عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول (8) ... (خداوند داناى غیب است و ظاهر نسازد بر غیب خود احدى را مگر كسى را كه براى پیغمبرى پسندیده باشد.)

با توجه بمفاد آیات گذشته،رسول اكرم صلى الله علیه و آله كه سر حلقه سلسله عالم امكان و بساحت قرب حق از همه نزدیكتر است مسلما علم بیشترى از جانب خداوند باو افاضه شده و برابر نص صریح قرآن كریم كه فرماید (علمه شدید القوى (9) آنحضرت برمز وجود و اسرار كائنات بیش از هر كسى آگاه بوده است و علم على علیه السلام هم كه مورد بحث ما است مقتبس از علوم و حكم آنجناب است زیرا على علیه السلام دروازه شهرستان علم پیغمبر بود،و برابر نقل مورخین و اهل سیر از عامه و خاصه نبى اكرم فرموده است:

انا مدینة العلم و على بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب (10)

همچنین نقل كرده‏اند كه فرمود:

انا دار الحكمة و على بابها (11) .

خود حضرت امیر علیه السلام فرمود:

لقد علمنى رسول الله صلى الله علیه و آله الف باب كل باب یفتح الف باب (12) .

یعنى رسول خدا مرا هزار باب از علم یاد داد كه هر بابى هزار باب دیگر باز میكند.

شیخ سلیمان بلخى در كتاب ینابیع المودة مینویسد كه على علیه السلام فرمود.

سلونى عن اسرار الغیوب فانى وارث علوم الانبیاء و المرسلین (13) .

(درباره اسرار غیب‏ها از من بپرسید كه من وارث علوم انبیاء و مرسلین هستم) و باز نوشته‏اند كه پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود علم و حكمت بده جزء تقسیم شده نه جزء آن بعلى اعطاء گردیده و یك جزء به بقیه مردم و على در آن یك جزء هم اعلم مردم است (14) .

و از ابن عباس روایت شده است كه پیغمبر صلى الله علیه و آله فرمود:على بن ابى طالب اعلم امتى،و اقضاهم فیما اختلفوا فیه من بعدى (15) یعنى على بن ابیطالب دانشمندترین امت من است و در مورد آنچه پس از من اختلاف كنند داناترین آنها در داورى كردن است.

ابن ابى الحدید كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت بوده و نهج البلاغه را شرح كرده است گوید كه كلیه علوم اسلامى از على علیه السلام تراوش نموده است و آنحضرت معارف اسلام را در سخنرانیهاى خود با بلیغ‏ترین وجهى ایراد نموده است.

على علیه السلام صریحا فرمود:سلونى قبل ان تفقدونى.بپرسید از من پیش از آنكه از میان شما بروم!و از این جمله كوتاه میزان علم آنجناب روشن میشود زیرا موضوع علم را قید نكرده و دائره سؤالات را محدود ننموده است بلكه مردم را در سؤال از هر نوع مشكلات علمى آزاد گذشته است و این سخن دلیل احاطه آنحضرت برموز آفرینش و اسرار خلقت است و چنین ادعائى بغیر از وى از كسى دیده و شنیده نشده است چنانكه ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه گوید همه مردم اجماع كردند بر اینكه احدى از صحابه و علماء نگفته سلونى قبل ان تفقدونى مگر على بن ابیطالب (16) .

علماء و مورخین (از عامه و خاصه) نوشته‏اند كه على علیه السلام فرمود سلونى قبل ان تفقدونىـاز من بپرسید پیش از آنكه مرا نیابید بخدا سوگند اگر بر مسند فتوى بنشینم در میان اهل تورات باحكام تورات فتوى دهم در میان اهل انجیل بانجیل و در میان اهل زبور به زبور و در میان اهل قرآن بقرآن بطوریكه اگرخداوند آن كتابها را بسخن در آورد گویند على راست گفت و شما را بآنچه در ما نازل شده فتوى داد و باز فرمود بپرسید از من پیش از آنكه مرا نیابید سوگند بآنكه دانه را (در زیر خاك) بشكافت و انسان را آفرید اگر از یك یك آیه‏هاى قرآن از من بپرسید شما را از زمان نزول آن و همچنین در مورد شأن نزولش و از ناسخ و منسوخ و از خاص و عام و محكم و متشابهش و اینكه در مكه یا در مدینه نازل شده است خبر میدهم (17) .

على علیه السلام با آنهمه علم و دانش در میان اشخاص جاهل و نادان افتاده بود و مردم جز تنى چند از خواص اصحابش از علم او بهره‏مند نمیشدند و مصداق سخن سعدى را داشت كه گوید:

عالم اندر میانه جهال‏ 
مثلى گفته‏اند صدیقان‏ 
شاهدى در میان كوران است‏ 
مصحفى در سراى زندیقان

على علیه السلام همیشه آرزومند بود كه صاحب كمالى پیدا كند تا از مشكلات علوم و اسرار آفرینش با او بازگو كند و اشاره بسینه خود كرده و میفرمود:ان ههنا لعلما جماـدر سینه من دریاى خروشان علم در تموج است ولى افسوس كه كسى استعداد فهم آنرا ندارد.

قوانین كلى طبیعى و اصول مسلمه‏اى كه مورد تحقیق دانشمندان اروپا قرار گرفته است در سخنان و خطبه‏هاى على علیه السلام كاملا هویدا است و خطبه‏هاى آنحضرت مشحون از حقائق فلسفى و معارف اسلامى است كه دانشمندان و فلاسفه بزرگ مانند صدر المتألهین و غیره استفاده‏هاى شایانى از آنها نموده‏اند.

خلفاى ثلاثه كه مدت 25 سال مسند خلافت را اشغال كرده بودند چنانكه سابقا اشاره شد در رفع مشكلات علمى و قضائى از آنجناب استمداد میكردند.

در زمان خلافت آنحضرت دو فیلسوف یونانى و یهودى بخدمت وى مشرف شدند و پس از اندكى گفتگو از خدمتش مرخص گردیدند،فیلسوف یونانى گفت:فلسفه را از سقراط و ارسطو بهتر میداند،حكیم یهودى گفت:بتمام جهات فلسفه‏احاطه دارد (18) .

شریفترین علوم علم مبدأ و معاد است كه در كلام على علیه السلام به بهترین وجهى بیان شده است بطوریكه اسرار و رموز آنرا كسى جز آنحضرت نتوانسته است شرح و توضیح دهد.

حدیث نفس و حدیث حقیقت كه در برابر سؤال كمیل بن زیاد بیان فرموده مورد تفسیر علماى حكمت و عرفان قرار گرفته و در شرح آنها كتابها نوشته‏اند.هنوز براى عالم بشریت زود است كه بتوانند سخنان آن بزرگوار را چنانكه باید و شاید ادراك كنند.على علیه السلام در حدود یازده هزار كلمات قصار (غرر و درر آمدى و متفرقات جوامع حدیث) در فنون مختلفه عقلى و دینى و اجتماعى و اخلاقى بیان فرموده و اول كسى است كه در اسلام درباره فلسفه الهى غور كرده و بسبك استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفته است و مسائلى را كه تا آنروز در میان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح كرده است و گروهى از رجال دینى و دانشمندان اسلامى را تربیت نموده كه در میان آنان جمعى از زهاد و اهل معرفت مانند اویس قرنى و كمیل بن زیاد و میثم تمار و رشید هجرى وجود داشتند كه در میان عرفاء اسلامى مصادر عرفان شناخته شده‏اند (19) .

على علیه السلام در ادبیات عرب كمال تبحر و مهارت را داشت و قواعد علوم عربیه را او دستور تنظیم داد و علم نحو را بوجود آورد،در مسائل غامضه و مشكله جواب فورى میداد و معانى بزرگ و عالیه حكمت را در قالب كلمات كوتاه بیان مینمود،هر گونه سؤالى را درباره علوم مختلفه اعم از ریاضى و طبیعى و دیگر علوم بدون تأمل و اندیشه پاسخ میگفت و هرگز راه خطاء نمى‏پیمود،كسى از حضرتش كوچكترین مضرب مشترك اعداد را از یك تا ده سؤال كرد فورا فرمود:اضرب ایام اسبوعك فى ایام سنتك.

یعنى شماره روزهاى هفته (7) را در روزهاى سال (360) ضرب كن كه عدد منظور (2520) بدست خواهد آمد كه از یك تا ده بدون كسر به آنها قابل تقسیم است.

سرعت ادراك و انتقال،و تیز هوشى آنجناب بقدرى بود كه همه را متحیر و متعجب میساخت چنانكه عمر گفت:یا على تعجب من از اینكه تو بر تمام مسائل علمى و قضائى و فقهى احاطه دارى نیست بلكه تعجب من از اینست كه تو هرگونه سؤال مشكلى را در هر موردى كه باشد بلافاصله و فورى و بدون اندیشه و تأمل جواب میدهى!حضرت فرمود اى عمر این دست من چند انگشت دارد؟عرض كرد پنج انگشت.فرمود پس چرا تو در پاسخ این سؤال اندیشه نكردى؟عرض كرد این واضح و معلوم است احتیاجى باندیشه ندارد،على علیه السلام فرمود كلیه مسائل در نظر من مانند پنج انگشت دست در نظر تست!

على علیه السلام در اسرار هستى و نظام طبیعت حكیمانه نظر میكرد و سخنانى در توحید و الهیات و كیفیت عالم نامرئى بیادگار گذاشته است كه در نهج البلاغه و سایر آثار او مندرج است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 مرداد 1396 07:14 ب.ظ
Spot on with this write-up, I seriously believe
that this website needs much more attention. I'll probably be back
again to read through more, thanks for the advice!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : حامد حسین زاده
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :